تبلیغات
دادنامه

به نام خدا

دادنامه

¯ حرف دل معلمان

سه شنبه 4 اردیبهشت 1386

لطفا بیانیه زیر را جهت اطلاع همكاران وچاپ و تكثیر آن در سطح مدارس روی وبلاگ پربارتان قرار دهید .
وقتی روسای كانون صنفی دربند هستند وظیفه ماست كه اطلاع رسانی كنیم
ماده ی 26 قانون اساسی ایران حقوق شهروندی مبنی بر تشکیل انجمن های حرفه ای و تخصصی را تضمین می کند. ماده ی 27 قانون اساسی ایران اظهار می دارد که تجمعات مسالمت آمیز می تواند به صورت آزاد برگزار شود.
لطفا بیانیه را تكثیر كرده و به اطلاع همكاران برسانید
فرهنگیان عزیز
سلام بر شما فرهنگیان عزیز كه نماد واقعی مظلومیت در دوره ای به شمار می روید كه بیشترین شعارها را در مورد عدالت شاهدیم ، و معلم نیز این مهرورزی و عدالت را چشید و شب عید را در زندان دور از خانواده گذراند.
لقب های زیادی به ما معلمان داده اند ازجمله «دلاور » در زمان جنگ ، « قانع » در زمان سازندگی، « نجیب » در زمان گفتگوی تمدنها، و حالا ... عناوین مختلفی برایمان تراشیده اند : معلم نما... !!! ، اخلالگر ... !!! ، مهره اسراییل و آمریكا...!!! ، ضد انقلاب ...!!! و ...
و اما عدالت : به نحو احسن برقرار است چون هیچ معلمی را نمی توان یافت كه آسوده خاطر باشد و فكر معیشت و گذران زندگی او را از پای نینداخته باشد ، هیچ معلمی نیست كه شرمنده ی زن و بچه و پدر و مادر و.... نباشد، فرزند معلمی را پیدا نمیكنی در ایام تعطیل كه همه به مسافرتهای آنچنانی جزایر و كشورهای دور و نزدیك میروند، رفته باشد و غم از چشمانش نبارد، و دردهای زیاد دیگری كه اظهرمن الشمس است. آری عدالت است كه همهی « معلمان» بالسویّه در دردها مشتركند.
یك نكتهی جالب این كه فقط معلم است كه باید صبر كند و دیگران صبر ندارند، معلم به قول آقایان مصرف كننده است و دیگران تولید كننده، سواد آقایان را در جاهای دیگری به جز مدرسه تولید كردهاند كه نمی توانند خط معلم را خوانده و درد او را بفهمند.
آقایان مسئول :
متشکریم که سکوت کرده اید تا در هرکوی و برزن، پیر و جوان و خرد و کلان به ما طعنه بزنند که: " معلمان مگر چکار می کنند، 15 روز که ایام عید تعطیل هستند، سه ماه تابستان هم

متشکریم که سکوت کرده اید تا سربازان گمنام امام زمان (عج) با معلمانی که تقاضای ایجاد برابری دارند (و نه بیشتر) مثل شهرام جزایری به عنوان زیاده خواه و دزد بیت المال و اخلالگر برخورد کنند و باتوم بر سر معلمان خود فرود آورند.
متشکریم که سکوت کرده اید تا نیروهای امنیتی كه باید حافظ امنیت و مجری قانون در جامعه باشند، با بی قانونی معلم را در كلاس درس، در مقابل چشمان اشك آلود و وحشت زده دانش آموزان بازداشت کنند.
از شما ممنونیم که سکوت کرده اید که هر مرجعی که دستی بر آتش بیت المال دارد، اول برای کارمندانش پاداشهای مصوب داخلی بگیرد و در نهایت پس مانده ها را به معلمان و وزارت بهداشت و از این جور سازمان های به ظاهر بی اهمیت مملکت بدهد.
ما از شما متشکریم که سکوت کردهاید تا در رسانه ی درخشان ملی(بخوانید خصوصی) هر روز در بوق و کرنا کنند که پاداش پایان سال همه ی کارمندان دولت 175000 تومان است اما
اعلام نکنند که پاداشهای درون سازمانی میلیونی در وزارت نفت، نیرو، دارایی، و. . . از کجا تأمین می شوند و به چه کسانی داده می شود.
آقایان مسئول! از شما متشكریم كه به جای گوش كردن به درد دل معلمان زحمتكش و پاسخگویی به آنان و حل مشكلات، با ایجاد رعب و وحشت و دستگیری و بازداشت غیرقانونی همكارانمان و فیلترینگ، سعی در خاموش كردن فریاد عدالتخواهی معلمان دارید و این كار را تا جایی ادامه دادید كه مجامع بین المللی از جمله فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمین(
EI)، کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (
ICCPR)و سازمان دیده بان حقوق بشر (ITUC) برای چندمین بار اعتراض نامه های شدیداللحنی را خطاب به شما مسئولین ناشنوایمان صادر نمایند.
از شما متشکریم که سکوت کرده اید
با این که می بینید درسؤالات آزمون استخدامی سال 85 بانک ملت این سؤال را برای ایجاد فرهنگ معلم ستیزی مطرح می کنند که: ((معلمان همواره نسبت به حقوق خود معترضند اما به نظر من معلمان بیش از حق خود حقوق دریافت می کنند. بلی - خیر )). لابد فرهنگ معلم ستیزی در بانکهایی که به اسم این ملت و با پول این مردم فربه شده اند مرسوم می باشد.

 

از شما متشكریم كه به جای رفع مشكلات و تسریع در رسیدگی به حقوق حقه ی ما معلمین با پخش اخبارهای نادرست، و وعده های توخالی، در صدد تخریب افكار عمومی جامعه بر علیه معلمان برآمده اید و در این راستا سازمان مدیریت و برنامه ریزی با ارائه آمارهای حقوقی غیرواقعی و كذب، سعی شما را در این زمینه كامل كرده است.
باز هم از شما متشکریم که همه ی این موارد را می بینید و باز هم سکوت می کنید.
آقایان ممكن است بتوانید در كوتاه مدت افكار عمومی را تخریب كنید ولی این را هم بدانید كه مغزهای فهیم پانزده میلیون جوان و نوجوان، و عملا هفتاد میلیون ملت ایران در اختیار ماست،(چون هر خانواده حداقل یك دانش آموز در كلاس درس ما دارد) وای از روزیكه دهان ما باز شود و روشنگری كنیم و از بی عدالتیها و ظلمها و رانتخواریها و ... بگوییم.
آقای رئیس جمهور در شعارهای تبلیغاتی خود بیان كرده بودیدكه اگر بنده به عنوان ریاست جمهوری انتخاب شوم تا دو سال بیشترین هم و غم خودم را در امر آموزش و پرورش صرف می نمایم، گفته بودیدكه باید مدارس را زیبا كنیم تا برای دانش آموزان جذاب باشد، گفته بودید كه معلم باید بدون هیچ دغدغه ای وارد كلاس درس شود، پس چه شد این وعده ها؟...

نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت 1386 و ساعت 08:04 ق.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -



¯

سه شنبه 4 اردیبهشت 1386

دروغ پردازیهای سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور

سازمان مدیریت و برنامه ریزی در یک دروغ پردازی آشکار به مقایسه وضعیت حقوق و مزایای دستگاههای دولتی پرداخته است که برخی از آنها را که مجال پرداختن است ذکر می کنیم.

به گزارش خبرنگار مهر، بر اساس گزارش کارشناسی شده سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی که در رابطه با حقوق پرداختی به دستگاه‌ها تهیه شده است، حداقل دریافتی دارندگان مدرک تحصیلی لیسانس در گروه 12 شغلی در وزارت آموزش و پرورش 4 میلیون و 994 هزار ریال (499 هزار تومان) است.

آیا دروغی به این شاخداری می توان پیدا کرد؟ آیا میتوان معلمی را در ایران پیدا کرد که گروه 14 باشد(2 گروه بالاتر) و این حقوق را بگیرد؟

بنده دبیر یکی از شهرستانهای آموزش و پرورش تهران هستم با 21 سال سابقه، گروه 14 حقوق و مزایای من در فروردین سال هشتاد و شش،3962640 ریال بود. پس این آقایان حتما از چیز دیگری سخن میگویند که ما معلمان از آن خبر نداریم. شاید هم اینها میخواهند سر ملت کلاه بگذارند؟ شاید هم میخواهند احساسات مردم را بر علیه معلمان تحریک کنند؟

همچنین:

طبق گزارش سازمان مدیریت و برنامه ریزی معلمان از نظر تعداد ساعت کار، کمترین میزان کار را در طول یک هفته که بین 18 تا 24 ساعت است دارند. این در حالی است که ساعت کار در اکثر دستگاههای دولتی در هفته 44 ساعت است.  

همچنین برای معلمان حق التدریس اضافه کار یک هشتادم مجموع حقوق و فوق العاده شغل و جذب است که 2 برابر اضافه کار دیگر دستگاههاست.

 

آیا واقعاً معلمان 18 تا 24 ساعت در هفته کار میکنند؟ اگر این حرف درست است پس چرا آموزگاران در کلیه  مدارس ابتدائی باید تمام طول هفته را درمدرسه حضور داشته باشند که 28 ساعت میباشد.  همچنین تمام مدیران و معاونان در سه مقطع ابتدائی، راهنمائی و دبیرستان  36 ساعت در مدرسهحضور دارند.

تنها در مقطع راهنمائی و دبیرستان، دبیران 24 ساعت موظف به کار هستند. آنهم کاشکی به معلمان بیشتر از این اجازه میدادند کار کنند تا آنها مجبور نشوند به شغلهای دیگر روی بیاورند و نتیجه آن تضعیف نقش معلمی در آنها بشود. و فرزندان مملکت اینچنین آسیب ببینند.

تازه آیا تدریس کردن با کارها خدماتی و صنعتی و اداری و غیره یکی است؟ آیا این آقایان اهمیت تدریس را با کارهای دیگر یکی میدانند؟ آیا این آقایان مگر نمیدانند طبق اعلام سازمان یونسکو یک ساعت تدریس برابر با 4 ساعت کار مفید است. و معلمان از 80 دقیقه 60 دقیقه کار مفید دارند. اما در سایر مشاغل در ایران بازای هر 8 ساعت 2

ساعت کار مفید است. آیا واقعاً رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی این را نمی داند؟

نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت 1386 و ساعت 08:04 ق.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ نامه به رییس جمهور و پاسخ آن

چهارشنبه 29 فروردین 1386

باسمه تعالی                    

وزارت محترم آموزش و پرورش

باسلام

به پیوست تصویر نامه الكترونیكی شماره 267352 مورخ 1386/01/06 حسب ارتباط
موضوع برای اطلاع ، دستور بررسی و اقدام مقتضی ارسال می گردد.
خواهشمند است ضمن اعلام نتیجه به نامبرده این سایت را نیز از اقدامات انجام
شده مطلع فرمایید.

سایت ریاست جمهوری اسلامی ایران

Email to President

dr-ahmadinejad@president.ir

from:
name:
No:267352
Recv Date:

1386/01/06

Print Date

1386/01/19

Subject:complaint شکوائیه

به نام خداوند جان آفرین

 محضررییس محترم جمهوری اسلامی ایران عرض سلام ارادت دارم جناب رییس جمهور ،معلمان و تشكل های آن ها تاچه زمانی باید قربانی رقابت های سیاسی وجناحی سیاسیون شوند؟در دولت گذشته آنهارابازیچه ی اصولگرایان و دردولت شما آنها راعامل اصلاح طلبان می نامند و روانه ی زندان هایشان می كنند..شما كه نشان از دلسوختگان زجركشیده ی انقلاب شكوهمند ایران دارید و در رأس نظامی قرارگرفته ایدكه مظلومان جهان به آن دل بسته اند،فكری به حال آموزش و پرورش معلول و معلمان دلسوخته ی آن بنمایید.زیرا حكایت مامعلمان و نمایندگان ما درتشكلهای صنفی ما،مصداق شعرزیراست:

نه درمسجدگذارندم كه رندی/ نه درمیخانه كاین خمارخام است/میان مسجد ومیخانه رهی است/غریبم عاشقم آن ره كدامست؟


Translate:

Init Reply: 

Final Reply : 

باسمه تعالی

وزارت محترم آموزش و پرورش

باسلام

به پیوست تصویر نامه الكترونیكی شماره 267352 مورخ 1386/01/06 حسب ارتباط موضوع برای اطلاع ٬ دستور بررسی و اقدام مقتضی ارسال می گردد.
خواهشمند است ضمن اعلام نتیجه به نامبرده این سایت را نیز از اقدامات انجام شده مطلع فرمایید.

سایت ریاست جمهوری اسلامی ایران

نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین 1386 و ساعت 11:04 ق.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در چهارشنبه 29 فروردین 1386 و ساعت 11:04 ق.ظ



¯

پنجشنبه 16 فروردین 1386

به نام خداوند جان آفرین

 

      واژه ی«بیمه»كه درقاموس انسان معاصر،مفاهیمی چون:«امنیــــت،آسایش ،اطمینان خاطر و...»را درذهن تداعی می كند،ازمؤلفه های انكارناپذیرزندگی درجنبه های مختلـف   آن به شمارمی رود.

   اوّلین باردرسال 1269 شمسی با واگذاری امتیازتشكیل مؤسسـه ی بیمه به یك خارجی و  سپس ملغای آن به علّت عدم انجام تعهّدات توافق شده،بتدریج بیمه در ایران مطرح شـــد.در سال 1314بیمه ی ایران به عنوان اوّلین شركت بیمه ی دولتی كشــــوردرمیان رقابت های     نا برابرخارجیان و درجایی كه استعمارحرف اوّل رامی زد، تاسیس شد ودررشتـــــــه های مختلف شروع به فعّالیّت نمود و با توسعه ی فعّالیت های آن بعدها سایرسازمان های بیمه گر متعددبه وجودآمد.

    درسال 1326 اوّلین بیمه ی درمانی برای كاركنان شركت دخانیان ایران فراهم شد و تا سال 1328 تعداد دیگری از سازمان های دولتی به طورپراكنده تحت پوشش بیمـــه درمانی قرارگرفتند. دراین سال،سازمانی تحت عنوان سازمان بیمه كاركنان دولت تاسیس  گردیـد و كاركنان دولت را تحت پوشش قرارداد وتا سقف معینی هزینه های درمانی آن ها را تعهّـد و تقبّل نمود.در سال 1352 سازمان بیمه ی خدمات درمانی تاسیس گردید و...

    صنعت بیمه با این پیشینه دركشورما و باویژگی های خاصّ خود ضمن ایجاد بستـــرهای مناسب روانی وتحقّق امنیت دربسیاری اززمینه ها،می تواندازمنابع مهم درآمدواشتغال زایی نیزمحسوب شود. لذاهرقدرپردازش این امرمهم، بیش ترمبتنی برمدارآموزه ها ودستاوردهای علمی وشیوه های مدرن مدیریتی و باهدف ارائه ی خدمت به جامعه باشد،به همان انــــــدازه نیزدرایفای نقش خود تأثیرگذارخواهدبود.

      یكی ازانواع این مؤلّفه ی اساسی ،بیمه ی درمان یا خدمات درمانی است كه با توجّه به هزینه های سرسام آورخدمات پزشكی و درمانی كنونی،برخــــــورداری اقشارمختلف جامعه خصوصا اقشاركم درآمد وآسیب پذیرازاین خدمات ،ضرورتی اجتناب ناپذیرونیازی بنیــــادی محسوب می گردد كه بازخورد نادیده انگاشتن آن،به وضوح درزندگی افراد نمود وعینیـــــت خواهدداشت.

     درجامعه ی غالباًسنـّتی ما،هرگاه ازبیمه سخن به میان می آید ،معمولاً كاركنان دولـــــت بیش ازسایراقشارجامعه به عنوان افرادتحت پوشش این نوع خدمت به ذهن متبادرمی گردند.

دراین میان همواره موضوع بیمه و كیفیت خدماتی كه به بیمه گذاران ارائه می شود،چالشی بوده وهست كه پردازش علمی و تخصّصی آن برعهده ی اهل فن و متخصّصین مقـــــوله ی موردنظراست و دراین مقال توان وقصد پرداختن به آن مدّ نظرنبوده ونیست.

    وامّاآن چه كه سبب توجّه به این موضوع و ترقیم این سطورگردید،مقوله ای به نام «بیمه ی تكمیلی یا مكمل درمان»است كه دركناربیمه ی خدمات درمانی والبته درصــــــورت تمایل بیمه شونده،درقبا ل اخذ وجوهی خاص به عنوان مكمل دردوسه ساله ی اخیـــــــربه كاركنان برخی سازمان های دولتی ازجمله آموزش وپرورش ارائه می گردد.

اندكی توجّه به نام وفلسفـــــه ی وجودی این نوع ازبیمــــه،به صراحــــت مبیّن ومؤیـــــّد این

نكته است كه:«بیمه ی خدمات درمانی درپاسخگویی به نیازهای موجود،ابتر و ناقص است و لزوم بازنگری درآن بیش ازپیش احساس می گردد.» به همین دلیل متولیان امر و دولتمـردان برای رفع این نقیصه برآن شده اند تا باعقد قرارداد با شركت های بیمه ی مضاعف، به نوعی این كمبود راجبران نمایند. امّا آن چه كه ازماحصل و برآیند كاراستنباط می شود،این است كه این گونه برخورد باموضــوع ،بیش ترپاك نمودن صورت مسئله و انحــــــراف افكارصاحبان حق(بیمه شوندگان) به سمت مسائل جانبی و فاصله گرفتن ازاصل موضوع ومعزلی است كه باید به صورت ریشه ای و بنیادین حلّ وفصل گردد. به تعبیردیگراگربیمه ی خدمات درمانی دچارنقصان وكمبود است، باید با تحلیل وبررسی همه جانبه ی موضوع واستفاده ازابزارهای لازم وامكانات موجود،به رفع عیب پرداخته شود نه این كه با ایجاد زمینه ی ارائه ی خدمات هم عرض ومشابه،بسترمناسب برای گریز ازپرداختن به مسئولیت اصلی وسردرگمی بیمــــه شوندگان ومفقودشدن منشأ اصلی مشكلات فراهم ومیسورگردد.

    ازنمونه های بارزاین معضل،بیمه تكمیلی كاركنان آموزش وپرورش است كه اگرمیـــزان خدمات وانتفاع حاصل ازآن با دردسرها ومشكلات لازم برای دریا فــــــــت خسارات،مقایسه شود،تردید نداشته باشید كه كفه ی ترازو به سود دردسرها ومشكلات،سنگینی خواهـــدكرد به گونه ای كه این مقوله به جای ایجاد امنیت و آسایش،گاه زمینه سازاختلال دربهداشــت روانی افراد و«بخشیدن عطای كاربه لقای آن»می شود پس لازم است كه مسئـــــــولین ومتولیان این گونه امورسعی نمایند به فراخورامكانات و استعدادهای موجود،به استحكام پای بســــــت خانه بپردازند و فكرپرداختن به نقش ایوان را ازمخیـّله ی خویش خارج كنند زیرا نیك می دانید كه اگرخشت اوّل راكج نهاده باشیـد – كه نهـــاده ایــــــد- اگرتا ثریّا هم برشاخ وبرگ وارتفاع آن بیفزایید و به لطایف الحیل به زیورهایش بیاراییـــــــــد،این كجی وناراستی بیش ازپیش نمایان ومشهود می گردد.

      نكته ی قابل تعمّق وغیرقابل اغماضی كه درخصوص بیمه ی مكمل درمان كاركنــــــان وزارت آموزش وپرورش ازمهرماه سال جاری (1385) به چشم می خورد تغییـــــر شركت طرف قرارداد از«شركت بیمه ی دانا»به«بیمه ی ایران» باویژگی هایی سؤال برانگیز است كه نمی توان ازآن چشم پوشید.

    آن چه كه دراین تغییرو تحــــــوّل بسیارچشمگیراست ومهم ترین ویژگی آن به حســــــاب می آید،رشد تقریباً شصت درصدی هزینه ی این جابه جایی نسبـــــت به سال وشركت گذشته است.(حقّ بیمه ی هرنفراز1100 تومان به هرنفر1700 تومان افزایش یافته است.)

      منطق حكم می كند كه این جابه جایی با رشد چشمگیری كه درمیزان حقّ بیمه به همراه داشته است، به نسبت افزوده شدن برهزینه هایی كه بربیمه شوندگان عارض نموده اســــــت، برمزایا وخدمات ارائه شده ازطرف شركت بیمه گرجدید طرف قرارداد نیز افزدوه شـده باشد یا دست كم ازحدّاقل ارتقای كیفی خدمات نسبت به شركت بیمه گرپیشین برخوردارباشــــد امّا متأسّفانه وقتی تعهّدات بیمه گرجدید بابیمه گرقبلی مقایسه می شود، نتیجـــــــــه ی این مقایسه منحصر به«رشدغیرمعقول و باورنكردنی حقّ بیمه ی دریافتی ازطرف شركت جدید طــرف قرارداد»است كه بردوش كاركنان آموزش وپروش نهاده شده است درحالی كه درتعهّدات بیمه گرجدید،نكته ی مفیدی كه مبیّن ارتقای سطح خدمات وتعهّدات وبرتری های آن برای این رقم قابل توجه افزایش حق بیمه نسبت به گذشته باشد، به چشم نمی خورد.

    لذا باتوجّه به این توضیحات و اعلام این كه نام شركــــت دراین نقد مختصر،مدّ نظرنیست وهرگزاهمّیتی ندارد كه بیمه گركدام شركت و باچه نامی باشد، بلكه نكته ی مهم ،حقوق بدیهی بیمه شوندگان یعنی همكاران فرهنگی است كه احساس می شود دراین جابه جایی تضییـع شده است وضمن احترام به حقّ اختیارانتخاب شركت بیمه گركه قانون بیمـــــــــه ی همگانی برای سازمان ها ودستگاه های دولتی قا ئل شده است، ازمسئولان محترم وزارت آموزش وپرورش انتظاردارد كه دلیل این تغییر وتحوّل راكه نتیجه ی آن مضاعف نمودن هزینــــــــه ی بیمه ی مكمل درمان كاركنان این وزارتخانه نسبت به سال گذشته بوده است، به صورت شفاف اعلام نمایند تا شائبه ی وجود هرگونه مسائل پشت پرده كه دراذهان برخی ازهمكاران وفرهنگیـــان عزیزوجوددارد،ازبین برود و ریشه ی مشكلات مشخّص گردد.

     ضمناً ازقانون گذاران و دولتمـــــــردان، بالاخص شورای عالی بیمه كه تركیبی ازوزرا، رؤسای نهادهای تصمیم ساز،نمایندگان مجلس و...می باشـــــــد، نیزانتظار می رود كه ضمن تلاش برای رفع ریشه ای و بنیادین این مشكل،برتعرفه های شركت های بیمه و خدماتــــی كه درقبال حقّ بیمه ی دریافتی ارائه می دهند ونیز رعایت اصول وموازین تعیین شده ومصـوّب كه بعضاً نادیده انگاشته می شود و وزیر رفاه نیز دوسه ماه پیش برآن تأكیدداشتند، نظارت جدّی و مستمر داشته باشند.

نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین 1386 و ساعت 05:04 ق.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -



¯

جمعه 10 فروردین 1386

به نام خداوند جان و خرد

 آقایان بهشتی- باغانی- قشقاوی- بداغی- کمالی روز پنجشنبه نهم فروردین ماه ۸۶ از زندان اوین آزاد شدند. ضمنا آقایان اکبری - هاشمی - داوری هنوز زندانی هستند.امید است به امید روزی که معلمان ایران متولیی باشند که حرمت امامزاده ی خویش رانگه دارند.

نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 06:03 ق.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -



¯

دوشنبه 6 فروردین 1386

به نام آن كه هستی نام ازاویافت

رییس محترم جمهوری اسلامی ایران

      همان طور كه مستحضرهستید درآغاز دهه ی اخیر باظرفیت های تازه ای كه درفضای اجتماعی كشور ایجادگردید و با گذر انقلاب از مضایق و تنگناهایی كه طبیعت همه ی انقلاب های مردمی است،فرهنگیان كشوربراساس بینش و باورمعلّمی خویش و احساس مسئولیّتی كه درقبال سرنوشت كشور و نظام ارزشی حاكم برآن داشتند و با توجّه به روند بسیارنگران كننده ی حاكم بر فرآیند تعلیم و تربیت ایران اسلامی و تبعیض ناروای حاكم برجامعه ی كاركنان دولت، برآن شدند تا با سازمان دهی نهادهای مدنی و تشكل های صنفی ، فاصله ی بین فرهنگیان و مسئولان را كمترنموده و دریچه ای قانونی و نظام مند را برای  ورود به صحنه ی ایفای نقش در سرنوشت كشوربگشایند.

    بدیهی است كه هدف جزیی امّا بنیادین موجودیت این تشكل ها،«اصلاح زیرساخت های اساسی وضروری ایجاد تحوّل درآموزش وپرورش» نظیر:تغییر دیدگاه مردم و مسئولین نسبت به مقوله ی تعلیم وتربیت و رفع تنگناهای معیشتی معلمان و فرهنگیان كشور بود كه تحقـّق آن هامی توانست و می تواند زمینه ساز هدف متعالی تریعنی«تطهیر وتعالی فرهنگی كشور و شكوفایی استعدادهای بی پایان ایران و ایرانی برای تجلـّی كشوری مترّقی و مقتدر درصحنه های جهانی»باشد.

     امّا افسوس و صد دریغ كه ازهمان ابتدای راه،جریان های قدرت گرا و جناح های سیاسی،این مقوله را نیز محمل و مفرّی برای مقاصد و اغراض خودپنداشتند و سعی وافرنمودند تا با دست یازیدن به انواع ترفندها و استفاده ازمراكز قدرت و تصمیم سازی، مسیر حركت این نهادها را به سمت وسویی سوق دهند كه محصول و برآیند كار،آن باشد كه خود می خواهند.

    درایّام حاكمیت دولت قبلی كانون های صنفی معلـّمان را منتسب به جناح رقیب دولت دانستند و با ایجاد تنگناها و موانع گوناگون سعی در انحراف حركت صنفی و مقدّس آن ها نمودند. دریكی دوساله ی اخیر و درزمان حاكمیت دولت شما نیز روند  واردنمودن اتهام وابستگی های سیاسی و جناحی به تشكل های معلّمان به شكلی معكوس و با شدّت و حدّتی بیشتر همان مسیرقبلی ادامه دارد و به تعبیری «چپی ها راستمان خواندند و راستی ها چپ»

   معلّمان و تشكل های آن هامصداق این سخن شده اند كه :« نه درمسجد گذارندم كه رندی / نه درمیخانه، كاین خمارخام است / میان مسجد و میخانه رهی است / غریبم عاشقم، آن ره كدام است»

    باوربفرمایید شاكله ی اصلی فعالیت تشكل های فرهنگیان ،جز اهدافی كه اشاره شد،چیز دیگری نیست. به تأسی از فرموده ی امام راحل یعنی:«نه شرقی،نه غربی،جمهوری اسلامی» ما هم فریادمی زنیم كه به هیچ حزب ،گروه، جناح سیاسی داخلی و خارجی وابستگی و دلبستگی نداشته و نداریم و جز به اقتدار ایران اسلامی و نظام مقدّس حاكم برآن نمی اندیشیم.

    جناب رییس جمهور،دربدنه ی مراكز قدرت و تصمیم سازی، عدّه ای عامدانه و ازسرغرض ورزی و برخی نیز ازفرط تعصّب خشك و غیرمنطقی ، تشكل ها ی  معلّمان را معاند با نظام و مصالح و منافع كشور می خوانند و جلوه می دهند و آن ها ازمسیر واقعی شان دورتر و دورتر می سازند تا راحت تربتوانند نابودشان كنند .بدون تردید ادامه ی این روند،بیش از هردشمنی آشكار و پنهان قدرت های بزرگ، برپیكره ی ایران اسلامی آسیب خواهد رساند.

    تردید نداشته باشید اگرروزی باردیگر نیاز به دفاع از ایران و دستاوردهای انقلاب شكوهمندش باشد،همین كسانی كه امروزه بین جناح های سیاسی و مراكز قدرت پاسكاری شده و ضدّ دین وخدا و انقلابشان می خوانند،همین كسانی كه به مصداق فرموده ی خاتم نبوّت(ص) فقرشان می رود تا به كفربینجامد،همین افرادی كه روزبه روز آن ها را بیشتر و بیشتر از مدار مسئولیت مقدّس معلّمیشان دور می سازند،پیشروان و قافله سالاران مبارزه با دشمن خواهند بود. درصحّت این ادعا تردید نداشته باشید و بدانید كه اگرشما و دیگر دلسوزان نظام،بیش از این خود را ازآن ها دورنگه داشته و به چشم و زبان دیگران بسنده كنید وچاره ای برای حلّ این معمّای دست پرورده ی قدرت طلبان مردم فریب نیندیشید،دربرابر خدا،شهدا،امام شهدا و ملْت شرافتمند ایران مدیون و مدیون و مدیون خواهید بود.

    بیایید و با تدبیری كه برازنده ی رأس مدیریت دولت جمهوری اسلامی ایران است، قدم پیش نهید و بستری مناسب را برای ارتباط بلاواسطه و مستمر خود با تشكل های فرهنگیان فراهم سازید.

    اززبان معلّمان كه دربطن آموزش و پرورش قرارداشته و معضلات را     می بینند و با همه ی وجود لمس می كنند ، بشنوید كه در ساختار این نهاد اندیشه ساز و مولّد معرفت و دانایی، بار،آن چنان كج است و آب، چنان گل آلود كه نه سرمنزل مقصودی را می توان متصوّر بود و نه ماهیی برای گرفتن موجوداست.

 

یاعـلـــــــی مـــــدد

نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین 1386 و ساعت 04:03 ق.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -



¯

پنجشنبه 2 فروردین 1386

به نام خداوند جان وخرد

پیام فرهنگیان خطاب به ملـّــــت شریف ایران

ظالم آن قومی كه چشمان دوختند     از سخن ها عالمی راسوختند

     جامعه ای كه معلمانش درس آزادگی و انسانیت را با قلم عشق و جوهر دانش برلوح دل های كودكان،نوجوانان و جوانانش می نگارند،بذر سعادت و كامیابی را دركشتزاراندیشه های نسلی می پاشند كه خرمن بهروزی و بهورزی را در سیر تكامل آن جامعه با چشم غیرمسلح نیزمی توان دید.  

    بدون تردید انسان های پاك و بزرگ در مكتب كسانی درس بزرگی و عزّت می آموزند كه خود نیز به این ویژگی ها متخلـّــق و آراسته باشند. به تعبیر معماربزرگ زبان فارسی،فردوسی توسی :« زِِِ ِ سستی،كژی زاید و كاستی»

   آیا می توان آزادگی و سازش ناپذیری حسین ،جانبازی و فداكاری عبّاس و پرچمداری تداوم نهضت كربلا در دستان عصمت و غیرت زینب را دید و تأثیر مكتب درس مولای عدالت جویان عالم،علی(ع) و گهواره ی تربیت زهرای اطهر(س) را نادیده گرفت؟

   مسلـّــماً درختسان لبریز ازشاخسارهای پرمیوه و گلستان مملو از طراوت و شادابی گل ،بدون دستان باصفای باغبان كه گاه از چشمه ی معرفت و دانایی، آب زلال عشق رانثارش می كند و گاه با تیغ محبت،خارش رامی پیرایــــد،دیری نخواهد پایـیـــد كه خــــــزانش چنان

می پژمرد كه یا به دشتی سیاهرو بدل می گردد یا به بیشه ای پر از گیاهان خودرو و وحشی  كه پناهگاه وحوش و سباع می شود و هیچ ابری نخواهد توانست دگرباره حیاتش ببخشد و بوی طراوت و شادابی را درفضای آن بپراكنـَد.

   به راستی اگرهریك ازشما پدران و مادران، باغی یا گلستانی داشتید،حاضر می شدید كه آن رابه باغبانی بسپارید كه چنان اورا در لجّه ی مضایق زندگی خویش فروبرده اند كه علی رغم میل باطنی و برخلاف ندای درونش،هرگزچنان كه بایسته و شایسته است  به امانت شما نتوانست رسید؟ مگر فرزندان شما كم از باغ و گلزارند كه نسبت به سرنوشــــت آن ها

بی تفاوت باشید وچنان در مسابقه ی كسب مال و مكنت مستغرق گشته یا برای تأمین كمینـه نیازهای ابتدایی زندگی فرورفته اید كه مجا لی برای پرداختــــن به میـــوه های باغ زنـــدگی خویش ندارید؟

   شاید دسته ای ازشما مردم درنگاه اوّل، وجود مدرسه و معلّمان باشرایط حال حاضر را برای رفع این نیاز،كافی و وافی می دانید و می پندارید كه« شهر درامن  و امان است  و می توانید آسوده بخوابید» وبرخی دیگرنیز با تكیه بربالش قدرت و ثروت خود و سپردن نوباوگان خویش به مدارس پرطمطراق غیرانتفاعی و امثال آن یا فراهم نمودن امكان استفاده از معلـّم خصوصی و كلاس های تقویتی و كنكوری و دیگر فروشگاه های بزرگ دانش و معرفت كه بصیرت و بینش را كیلویی یاخرواری و یا به هرمقداركه سركیسه راشل نمایید،تقدیم پول عزیزتان خواهند نمود، درعرش سیرمی كنید و باورتان شده است كه بهشت موعود و مدینه ی فاضله را برای فرزندان خود خریداری نموده اید.

   نه عزیزان،ما معلـّمان و فرهنگیان كه در بطن و مركز این كارقرارگرفته و با خم وچم كارآشناییم، می دانیم و با تمام وجود احساس می كنیم كه آموزش وپرورش كنونی،نسل ها رابا نظام آموزشی فرسوده و نگاه سیاسی و مدیریت قرون وسطایی سیاستمداران و مراكزتصمیم سازی كشور، به تركستان نابودسازی ارزش های انسانی و باتلاق استعداد سوزی هدایت می نمایند.

   حكایت وضعیت كنونی آموزش وپرورش و معلـّمان آن به مثابه ی كشتی پوسیده ای است كه سیاست پیشگان قدرت طلب همچون مشّاطگان چیره دست و چهره آرایان بی همتای فیلم های سینمایی، زیبا و نگارینش ساخته اند و معلمانش را در محبس تبعیض و ناروایی زندگی سیاست زده ، با تازیانه ی عدالت در اردوگاه های كار بااعمال شاقّـّه،همه ی توش و توانش را از او گرفته باشند و سپس ناخدایی آن كشتی را به اوسپرده و دراقیانوس پرتلاطم و بی انتهای توقّعات و انتظارات  جامعه رهایش نموده باشند. اگر در این آوردگاه تنازع برای بقا كه من وشما را به سوی آن كشانده اند،هنوز ذرّه ای از وجدان های موریانه خورده، باقی مانده است،به حكمیت و داوری بنشینید و بگویید كه«آیا این كشتی خوش نمای ازدرون پوسیده، باآن ناخدایان به زنجیر بی عدالتی كشیده شده،می تواند سرنشینانش را كه فرزندان این كهن مرزبوم است به ساحل آرامش و سعادت برساند یا چنان آنها را در گرداب های سهمناك و دور ازكرانه ی نجات رهاساخته و خواهدساخت كه هریك با پانهادن برروی سر و تن دیگری، فقط خود رابیندیشند و صحنه های دردناك «رازبقا»را تداعی بنمایند.»

    آری مردم عزیز،چه باوركنید چه باورنكنید،حقیقت همین است كه هست؛ تبعیض و بی عدالتی درمیان كاركنان دولت،نگاه كور و نابخردانه ی دولتمردان و مجلس نسبت به مقوله ی تعلیم وتربیت ، چنان عرصه را برفرهنگیان تنگ نموده كه با وجود آن كه می خواهند معلـّم باشند و چه بسیارهم سعی و تلاش می كنندامّا هرگزنمی توانند. مگر می شود از دستان بسته،هنر و خلاقیـّــت را انتظارداشت؟

   بدانید وآگاه باشید كه برخلاف گفته ها و نوشته های قدرت طلبان مردم فریب در رسانه  های مختلف كه هرروز فقط دراخبار ونه درعمل برحقوق و مزایای معلـّمان می افزایند تا افكارعمومی رانسبت به آن ها بدبین نمایند،فریاد معلمان نه ازسرسیری و زیاده خواهی است و نه برای اعتراض به حقوق و مزایای دیگركاركنان كه كمترین حقّ ایشان برای زندگی است ؛ بلكه اعتراض ایشان برای مبارزه با تبعیضی است كه چنان آن ها را درتنگنا قرارداده كه به اجبار به مشاغل دیگربپردازند و نتوانند هدایتگر و پیامبر نسل ها و امانتدار امانت های مردم باشند به گونه ای كه اگرحجاب ازچشم عقل بردارید، خواهید دید كه محصول نهادهای فرهنگ ساز امروز كشور،«دورافتادن روزافزون از ارزشهای انسانی و فاصله گرفتن بیش ازپیش از حریم باورهایی است كه شا لوده ی فرهنگ دیرینه ی ایرانی اسلامی ماست» بدانید كه مدارس باز است و معلـّــم حاضر امّا تعلیم وتربیت،درتعطیلی نامحدود به سرمی برد و كسب معرفت همواره غایب. فریب كسب مقام های كاذب درالمپیادهای جهانی را نخورید و بدانید كه هرگز این مقام ها نمودار واقعی آموزش دركشورما نبوده بلكه یا حاصل استعداد فردی و تلاش بی منتهای فرزندان شماست یا محصول آموزش های ویژه برای افرادی خاص. 

  امروزه فرهنگیان گاه برخلاف میل وطبیعت خویش،این كلاس های به ظاهــــر دایــر را می بندند تا بتوانند دری به وسعت فرهنگ ارزشی نامحدود ملّت را به گونه ای واقعی برروی جامعه و فرزندان آن بگشایند. اعتراض و فریاد برمی آورند تا همگان بدانند كه  تصمیم سازی های ناروا و ناصواب ،مانند ویروس، سراپای بنیادی ترین مركز هرگونه تولید،توسعه و پیشرفت پایدار و واقعی یعنی آموزش وپرورش را فراگرفته است و او را در وضعیت بیماری درحال احتضار قرارداده است.

   آری،معلـّــم كه وارث رسالت انبیا و امانتــدار حریم ایثار و خودفدایی شهداست هرگز نمی تواند دربرابر این نابسامانی ها و نابهنجاری ها كه نام خدمت به خلق خدا و پاسداری ازنظام وانقلاب برآن نهاده اند تا كس را یارای اعتراض به حریم قدرت آن ها نباشد، سكوت نخواهند نمود زیرا نیك می دانند كه « اشك كباب موجب طغیان آتش است »

نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ نتیجه ی تبعیض ستیزی

پنجشنبه 2 فروردین 1386

به نام خالق اندیشه ها

حدود ساعت یک بعدازظهر سه شنبه ۲۹/۱۲/۱۳۸۵ سرانجام آقایان : علی صادقی- اسداله حیرانی - محمد توکلی و علی حشتمی (اعضای شورای مرکزی کانون صنفی معلمان کرمانشاه) پس از یک هفته بازداشت آزادشدند.

براستی گناه و جرم آنها چه بود؟ مگر اعتراض به بی عدالتی و تلاش برای رفع تبعیض از ارزش های دینی و  جزیی از حقوق مدنی هرایرانی نیست؟ چگونه می توان باورکرد فریاد برای رفع تبعیض و ناروایی را که حق مسلم هرشهروند ایرانی و  نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است به این سادگی نادیده انگاشته و لگد مال اغراض سیاسی-جناحی و یا قدرت طلبی های افرادی معدود نمود؟

الهی توشاهد باش که ایشان همان کردند که تو از انسانیت انسان انتظارداری و به آن فرمان داده ای.

نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ حداقل به قانون احترام بگذارید

چهارشنبه 23 اسفند 1385

به نام خداوندی که علی(ع) را اسوه ی عدالت و حسین را نماد ستم ستیزی و زینب را مظهر استمرارنهضت و اسوه ی مقاومت قرار داد.

حدود ساعت ۱۴:۳۰ روز دوشنبه ۲۱/۱۲/۱۳۸۵ ابتدا آقای علی صادقی عضو کانون صنفی معلمان کرمانشاه دردبیرستان طالقانی کرمانشاه بازداشت و به محل نیروی انتظامی کرمانشاه منتقل شد.بلافاصله آقایان :حیرانی-رضازاده-جمشیدی-توکلی-حشمتی-رحیمی -عزیزی و لرستانی ازدیگر اعضای شورای مرکزی تشکل مذکور برای پیگیری موضوع به محل بازداشن صادقی مراجعه نمودند که درآنجا بلافاصله آقایان:توکلی و حشمتی نیز احضار وسپس بازداشت شدندپس ازپیگیری موضوع عنوان شد که دادستان استان بااین افرادمذاکره و سپس آزادخواهندشد. اما پس از فرصت سوزی طولانی حدودساعت نوزده وسی دقیقه اعلام شد که بازداشت شدگان امشب آزاد نخواهندشد و فرداپس از مذاکره با دادستان موضوع تمام است. روزبعد درحالی که جمعیت بسیار خوبی از فرهنگیان برای اعتراض به بازداشت نمایندگان خویش درمقابل سازمان آموزش و پرورش کرمانشاه تجمع نموده و با اقتدارخواهان آزادی آنها بودند دقایقی پس ازساعت یازده صبح بازداشت شدگان به دادسرا اعزام شدند و به دستور دادستان پرونده ی آنها جهت رسیدگی به یکی ازشعبات دادسرامحول شد که قاضی شعبه ی مذکور بااعلام این که این افرادازگرسنگی فیاداعتراض برآورده اند ازرسیدگی به آن خودداری نمودبادستورمجدددادستان پرونده به شعبه ای دیگر احاله گردیدکه متاسفانه پس ازیک ساعت بدون تفهیم اتهام بازداشت شدگان درمیان بدرقه ی اعضای شورای مرکزی کانون صنفی معلمان با قراربازداشت به بازداشتگاه شب قبل منتقل شدند.

نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند 1385 و ساعت 12:03 ب.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در پنجشنبه 2 فروردین 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ



¯ شعر - عجب صیری خدا دارد

دوشنبه 21 اسفند 1385

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم .

همان یك لحظه اول .

كه اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان.

جهان را با همه زیبایی وزشتی .

بروی یكدیگر ویرانه می كردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

كه در همسایه ی صدها گرسنه ، چندین بزمی گرم عیش ونوش می دیدم ،

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم.

برلب پیمانه می كردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

كه می دیدم یكی عریان ولرزان ، دیگری پوشیده ازصد جامه ی رنگین.

زمین وآسمان را.

واژگون مستانه می كردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

نه طاعت می پذیرفتم.

نه گوش از بهراستغفاراین بیدادگرها تیزكرده.

پاره پاره در كف زاهد نمایان،

سبحه ی صد دانه می كردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان.

هزاران لیلی نازآفرین را كو به كو.

آواره ودیوانه می كردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان،

سراپای وجود بی وفا معشوق را.

پروانه می كردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

به عرش كبریایی ، باهمه صبر خدایی .

تاكه می دیدم عزیز نابجایی ، نازبریك نارواگردیده خواری می فروشد.

گردش این چرخ را.

وارونه ! بی صبرانه می كردم .

 

 عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

كه می دیدم مشوش عارف وعامی ، زبرق.

فتنه این علم عالم سوز مردم كش.

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فكری.

در این دنیای پر افسانه می كردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همین بهتركه اوخودبرجای خود بنشسته وتاب تماشای زشتكاریهای این مخلوق. را دارد.

وگرنه من بجای اوچو بودم.

یك نفس كی عادلانه سازشی.

با جاهل وفرزانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

                                             معینی کرمانشاهی

 

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1385 و ساعت 12:03 ب.ظ توسط : فریاد فرهنگ
ویرایش شده در - و ساعت -